خواب یا خاب
۲۸م آبان ۱۳۸۷ نظر (۶)
چهارشنبهای که گذشت صالح یکی از دوستان دانشگاه قدیم با بنده تماس گرفت که مثل همیشه با اکیپ کوچکمان سری به طبیعت نیمهبکر بزنیم و هوایی تازه کنیم بنده نیز دعوت ایشان را اجابت کرده و به دیگر همیاران زنگی زدم٬ متاسفانه فقط رضا در تهران بود و دیگر دوستان در دسترس نبودند٬ قبلاً درباره رضا و اتفاق ناگواری که براش افتاده بود در اینجا گفته بودم٬ خوشبختانه حالش بهتر شده و راه رفتنش طبیعیتر. سرتان را درد نآورم قرار شد صالح که ماشین دارد ما را در ایستگاه مترو گلشهر رأس ساعت ۸ ملاقات کند تا با هم به پشت سد کرج عزیمت کنیم. بنده به دلیل بد قولیهای مکرر و خراب شدن سابقهام در بین دوستان ساعت تلفن همراهم را بر روی ساعت ۵ تنظیم کردم ولی نمیدانم چرا ناخودآگاه رأس ساعت ۴ از خواب بیدار شدم٬ گفتم فرصت غنیمتیست تا این یکساعت را درکنار دنیای مجازی بگذرانیم٬ نشان به آن نشان که آن یکساعت شد یکساعتُچهلُپنجدقیقه و خواب آلودگی عمیق تمام وجودم را فرا گرفت. تابه اینجا را داشته باشید تا خوابی را که در بین چرت صبحگاهیام دیدم را برایتان تعریف کنم.
خواب دیدم که دو کودک دوقلوی حدوداً یک ساله یکی خواب و دیگری در حال غلت زدن در رختخواب درحال بازیست٬ به طرف کودک بیدار رفتم و ازش پرسیدم که چرا نمیخسبی او گفت که نمیخواهد درس بخواند! کمی با خود اندیشیدم که آیا جواب کودک میتواند جواب سوال بنده باشد یا خیر که آن کودک خواب٬ بیدار شد ولی برایم چیزی مشکوک آمد. کله صالح بر روی تن کودک بود٬ او گفت سینا پاشو دیگه دیر شد! نگاهی به کودک دیگر انداختم و دیدم کله رضا هم بر روی بدن کودک است٬ یکه خوردم که بناگاه از خواب بیدار شدم ولی نه از روی تعجب یا ترس بلکه بخاطر صدای زنگ اساماسام که نوشته بود: بشتابید٬ سیمکارت ۰۹۱۲ با قیمت ۲۸۸ هزار تومان. در حال خواندن اساماس بودم که یادم افتاد با دوستان قرار دارم و ساعت هم ۷:۳۰ بود و بموقع به قرار نمیرسم. بله برای چندمین بار دوستان را سر قرار کاشتم و این عادت بدم را حتی با تنظیم زنگ تلفن همراهم هم نتوانستم ترک کنم دیگر چه برسد به تلهپاتی صالح و رضا که در خوابم برای چند ثانیه بصورت کارتونی ظاهر شدند! عکسهایی از سفر نیمروزمان را در ادامه مطلب گذاشتهام.
درباره قالب جدید: عکسی که بنده بعنوان معرفی فیدخوان در سمت راست وبلاگ قرار دادهام در حقیقت فهرستی از امکانات تارنماست که شامل وبلاگ٬ تماس٬ فرندفید٬ گودر است و تصویر معرف فیدخوان مبین جمله ابداعی بنده یعنی «بفرما فیدزا» با ترجمه عامیانه «بفرمایید پیتزا» و ترجمه وبی «تمنا میکنم از طریق فید مرا دنبال کنید»، در ضمن شنیدن نظرتان درباره قالب جدید وبلاگ بسی مایه مسرت است. شاد باشید
عمومی
