سوار بر کوسه


Wolfgang Leander

ترس از کوسه تنها ترسی نیست که هنگام شنا و موج سواری به سراغ‌مان می‌آید ولی با جرات می‌توان گفت که نزدیک شدن به کوسه حتی اگر آدمخوار نباشد ریسک بزرگی است. روزانه شاهد خبرهای دردناکی در گوشه و کنار جهان از موج سوار ٬ شناگر و یا ماهیگیری هستیم که توسط کوسه‌ای مورد حمله قرار گرفته و یا خورده شده. در میان این اخبار تکان دهنده ولفگانگ مردی که از کودکی با کوسه‌ها بزرگ شده و با آنها خو گرفته در مصاحبه‌ای با سایت چنین می‌گوید:

- Sharkman: اولین سوال من این است از چه زمانی به کوسه‌ها علاقه‌مند شدی؟

ولف‌گانگ: چه سوال ساده‌ای ٬ من از ۵۷ سال پیش یعنی از ۶ سالگی به کوسه‌ها علاقه‌مند شدم.

- ۶سالگی! خیلی جوان بودید ٬ آیا شما بخاطر می‌آورید که چه چیزی این اشتیاق را در شما بوجود آورد؟

عکسی از که در کتاب “خطر ٬ شغل من است” ٬ نه تنها دندان‌ها بلکه چشمان بزرگ و مشکی این کوسه مرا مورد تاثیر قرار داد.

- شما سال‌های زیادی‌ست که غواصی می‌کنید ٬ چرا غواصی آزاد را به غواصی با کپسول هوا ترجیح می‌دهید؟

در ابتدا بگویم که من مرد تنبلی هستم و از غواصی با وسایل غواصی که مدت زیادی را می‌توان زیر آب ماند نفرت دارم ٬ دوم اینکه من تنها غواصی می‌کنم و شاید غواصی تنها بصورت آزاد خیلی امن‌تر از غواصی تنها با وسایل غواصی باشد ٬ سوم و از همه مهمتر غواصی بوسیله نگهداشتن نفس برای پستانداران آبزی خیلی طبیعی‌تر است. غواصی آزاد به من این اجازه را می‌دهد تا بتوانم به کوسه‌ها و سایر حیوانات دریایی بزرگ بیشتر نزدیک شوم.

غواصی آزاد یا شنای دوستانه با کوسه

اجازه دهید بحث را بیشتر به فلسفه نزدیک کنم: هنگامی که غواصی آزاد می‌کنم احساس وابسته بودنم حقیقی است. حباب‌هایی که از دستگاه تنفس غواصی تولید می‌شود سر و صدای زیادی دارد و غواص را برای آبزیان به مهمان ناخوانده‌ای تشبیه می‌کند و من هرگز نمی‌توانم خود را مجاب کنم که این وسایل را در زیر آب حمل کنم. زیاد شنیده‌ام که “واضح است که غواصی آزاد خیلی غواص را محدود می‌کند ٬ حتی اگر غواص قادر باشد نفسش را برای ۲ دقیقه نگهدارد” ٬ این درست است ولی اگر وسایل غواصی کمک می‌کنه که زمان بیشتری را در زیر آب بمانم من احتیاجی به لذت بردن از یک ساعت ماندن در زیر آب و عکس گرفتن ندارم. زیرا غواصی با وسایل غواص را محدود می‌کند. در بهترین حالت غواص می‌تواند ۲بار غواصی در یک روز با وسایل غواصی کند ٬ درحالی که من بطور معمول می‌توانم ۶ یا ۸ ساعت در یک بازه مرتب در روز غواصی کنم.

- من قبول کردم که وسایل غواصی پر سروصدا هستند ولی علم جدید باعث تولید وسایلی شده که از سروصدا ها کم کرده. حال به من بگو چی شد تصمیم گرفتی که زیر آب عکاسی کنی؟

دوباره ٬ کتاب نقش داشت. “” و دیگر عکاسانی که عکس‌های خود را در مجله عکاسی “دنیای ساکت” به نمایش می‌گذاشتند ٬ این عکس‌ها سیاه و سفید بود و همین تخیل منو در زمان کودکی به ورطه عکاسی کشاند.

- من هم خاطرات خوبی از آن عکس‌ها دارم. عکس‌های شما اکثرا سیاه و سفید است آیا دلیل خاصی برای این‌کارت داری؟

خدای‌من٬ به این سوال در سوال قبلی جواب دادم. عکس‌هایی که در دوران کودکی دیده‌بودم همگی سیاه و سفید بودند به همین خاطر احساس کردم که تنها با تصاویر سیاه و سفید می‌توانم تفکرم را از دنیای زیر آب به دیگران القاء کنم.

عکاس: ولفگانگ لندر 

- شنا کردن با کوسه‌ها کمی دلهره آور است ٬ آیا تابحال شده که این خطر را احساس کرده باشی؟

دست آسیب دیده ولفگانگ بله ٬ وقتی شما غواصی آزاد با کوسه‌ها دارید همیشه احساس پرخطر بودن غواصی را در‌پی‌دارد. اتفاقاتی برای من افتاده است که ضربان قلبم را تا ۱۸۰ ضربه بالا برده ولی فقط یکی از این برخوردها باعث آسیب دیدن من شد. آنهم چند ماه پیش در بود. اون یک ۵ فوتی بود. این اتفاق فقط یکبار برای من افتاد. اون کوسه با دندان‌های تیزش تمام عضله و رگ‌های دست منو پاره کرد. خون مثل ابری تمام دورُبرم رو گرفته بود. کوسه‌های ۸فوتی دیگری اطرافم شنا می‌کردند و شانس آوردم که خون توجه اونا رو جلب نکرد. تونستم شنا کنم و خودمو به قایقم برسونم. با بیسیم خواستار شدم و امداد نیز خودشو سریع به من رسوند و منو به بندرگاه رساند. من یه بیماری قلبی نیز دارم و همچنین قادر نبودم که خودم جلوی خونریزی رو بگیرم و خون زیادی هم ازم رفته بود به همین خاطر منو روی برانکارد گذاشتن. دست آخر ۴۲ تا بخیه خوردم و ۸تا از عضلات داخلی دستم هم بازسازی شد.

- دردناک بود ٬ این اتفاق باعث عوض شدن احساسات شما نسبت به کوسه‌ها نشد؟

هرگز ٬ من خیلی کوسه‌ها را دوست دارم و این حادثه برای من همانند این می‌ماند که بهترین دوست شما پرخاشگری بکند ولی شما همچنان دوستش داشته باشید. من هنوز کوسه‌ها را دوست دارم. در اصل مقصر خودم بودم. می‌خواستم ببینم عکس‌العمل کوسه در مقابل اذیت من با یک نیزه چیست که دیدم! من زمان‌های زیادی را بدون ترس با ‌ها گذرانده‌ام٬ باید حدس می‌زدم ٬ باید اطمینانم را در حضور آنها بیشتر می‌کردم. کوسه به من بهترین درس شایستگی و در عین حال فروتنی را آموخت.

- خوشحالم که در این راه دوام آوردید ٬ این درسته که در میان همه کوسه‌هایی که با آنان شنا می‌کنید کوسه‌ی محبوب شماست؟

قطعاً ٬ کوسه مورد علاقه من هست ٬ چون من بهتر از هرشخص دیگری می‌توانم با این نوع کوسه مواجه شوم. من هرگز با کوسه‌های ٬ یا غواصی نکرده‌ام – متاسفانه!

عکاس: ولفگانگ

- شما در قسمت‌های مختلفی از جهان غواصی کرده‌اید ولی آیا جایی را بعنوان بهترین مکان برای غواصی‌تان انتخاب کرده‌اید؟

و . البته جاهای شگفت انگیز زیادی برای غواصی وجود دارد ولی من این دوجا را ترجیح می‌دهم.

- آیا تابحال لحظه‌ای خاطره انگیز برایت اتفاق افتاده که هرگز آنرا فراموش نکرده باشی؟

یک ۱۸ فوتی مستقیم به سمت من آمد ٬ اون کوسه زیبا چرخی زد و در ۵ یا ۶ فوتی من در دریا محو شد. این منظره در جزایر باهاما هنگامی که منتظر کوسه‌های صخره‌ای باهاما بودم اتفاق افتاد.

- رویای خاصی داری که مایل به انجام آن باشی؟

الکس ٬ تو می‌دونی ٬ وقتی که تو در سن ۶۴ سالگی هستی خواب هر چیزی را نخواهی دید. من شکر گذارم برای امتیازی که دارم اینکه قادر هستم شگفتی‌های مادر زمین و مادر دریاها را ببینم. من افسرده می‌شم اگر رویاهام به حقیقت نپیوندند و در آن لحظه به خود می‌گویم: “هی ولف پیر بهتر است بجای رویا در این سن پروانه‌ها را تعقیب کنی”

- آخرین پیامی که برای خوانندگان دارید چیست؟

کوسه‌ها احساس دارند. آنها حافظه‌ی قوی دارند. آنها باهوش‌ترین موجوداتی هستند که با کمترین تغییر از نسل دایناسورها باقی مانده‌اند. نسل گونه‌ای از کوسه‌ها در حال انقراض است. آنها به بدترین شکل بوسیله ماشین‌های ساخت دست بشر بیرحمانه کشته می‌شوند ٬ پیام من این‌ست:

حفاظت کوسه‌ها توسط انسان

- ولفگانگ عزیز ممنون از اینکه با ما صحبت کردید و تجربیات خودتان را در اختیار ما گذاشتید.

خیلی متشکرم.

  • email
  • Digg
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Google Bookmarks
  • StumbleUpon
  • BlinkList
  • RSS
  • Twitter
  • Tumblr
  • Reddit
  • Simpy
  • Mixx
  • Technorati
آبزیان
، ،

نقدی بر فیلم City of ember


شهری زیر زمین ٬ داستانی کودکانه که ممکن است بارها و بارها آنرا شنیده باشید ٬ آدمهایی که در زیر زمین زندگی می‌کنند و از حیاتی که در بالای سرشان است بی‌خبرند. داستان فیلم خوب و گویاست و با دیدن دقایق اولیه فیلم می‌توان تا پایان فیلم را حدس زد. ابتدا چراغ‌های شهر را نشان می‌دهد شهری که نیروی آن توسط ژنراتوری که سال‌ها قدمت دارد تامین می‌شود و به دلیل استهلاک قطعات ژنراتور نیروی اصلی شهر که همان برق شهر است دائما قطع می‌شود یا گاهی به دلیل نامعلومی چراغ‌های شهر که همانند ابرها تمام آسمان شهر را احاطه نموده‌اند می‌ترکند. قانون شهر این‌ست که هر نوجوانی وقتی به سن خاصی می‌رسد طی مراسمی و طبق قرعه ٬ کاری به او محول می‌شود که تا زمان بازنشستگی به آن کار مشغول باشد.

داستان بیانگر سختی‌ در طی کشف راز جعبه‌ای‌ست که "لینا میفلیت" در زیر تخت خانه‌اش پیدا کرده. مادربزرگ "لینا" می‌داند که رازی مهم در این جعبه نهفته است ولی به دلیل کهولت سن بیاد نمی‌آورد که آن راز چیست. لینای داستان شهر نیم‌سوخته (شهر امبر) با کمک پسری به نام "دون هارو" آن راز را کشف می‌کنند٬ راز بیانگر ژنراتوری‌ست که هرگز خاموش نمی‌شود و بی‌وقفه به کار خود ادامه می‌دهد. در پایان داستان آنها موفق می‌شوند که توسط نقشه‌ای که در آن جعبه است به روی زمین بیآیند و متوجه آن نیروی عظیم که همه‌جا را روشن می‌کند می‌شوند که همانا خورشید است. زمانی این‌فیلم را خوب درک خواهید کرد که آنرا ببینید و بنده نمی‌توانم صحنه به صحنه‌ی آنرا برای‌تان توصیف کنم!

توصیف مختصری از داستان را خواندید ٬ حال می‌خواهم قسمتی‌هایی از داستان را که برایم کمی گنگ بود را برایتان بازگو کنم. در قسمتی از فیلم که در زیر زمین می‌گذرد حیوانات قول آسایی را به تصویر می‌‌کشد که با کمی دقت می‌توانیم نمونه‌های واقعی آنها را در حیات خودمان پیدا کنیم ٬ بطور مثال در میدان اصلی شهر آن زنبور بزرگ را بیاد آورید که "دون" به او کمک کرد تا دوباره پرواز کند ٬ یا در تونل‌های ژنراتور آن موش‌کور که به تعمیرکاران حمله می‌کرد. با این فرض که آن حیوانات به اندازه واقعی بوده‌اند می‌توان نتیجه گرفت که مردمان شهر نیم‌سوخته کوتوله بوده‌اند. ضد این نظریه زمانی اثبات می‌شود که "لینا" و "دون" بر روی زمین رسیده‌اند و درختان و سنگ‌ها و یا آن لاشه ماشین سوخته و قدیمی با هیکل آنان همخوانی دارند و همانند یک انسان معمولی می‌مانند. شاید کارگردان یادش رفته‌ست که آنان زمانی کوتوله بوده‌اند یا شاید هدفش تنها تمام کردن فیلم بوده. و باز ضدی بر ضدیت نظریه اول زمانی را بیاد آورید که "لینا" و "دون" نقشه را از شکافی بر روی زمین به شهر می‌اندازند و پدر "دون" آن نقشه را می‌یابد ٬ آن لحظه را دیدید که همان زنبوری که "دون" به آن کمک کرده بود به داخل شکاف رفت و بر فراز شهر پرواز کرد. بنابر این با توجه به مقیاس زنبور و بچه‌ها مردم شهر نیم‌سوخته کوتوله هستند!

بنده در سه حرکت تمام فرضیه‌های خود را زیر سوال بردم! بنظر بنده فیلمی که ازهر سکانسش بتوان برداشتی کرد که دید قبلی مارا به فیلم رد کند دیگر نمی‌توان آنرا فیلم در رده سنی کودکان دانست. نظر شما چیست؟!

گیل کنان این فیلم زیبا را در سال ۲۰۰۸ کارگردانی کرده و بنده بهترین بازیگری را به ترتیب بیل‌موری (شهردار) ٬ مارتین لاندو (سول یا تعمیرکار پیر ژنراتور) ٬ سائوریس رونان (لینا میفلیت) ٬ تیم رابینز (لوریس هارو پدر پسر‌جوان) می‌دانم. صفحه فیلم در imdb را حتما ببینید.

به این مطلب در بالاترین رای دهید. بالاترین؟! مگه بسته نشده بود؟! کجای کاری بابا باز شده!

  • email
  • Digg
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Google Bookmarks
  • StumbleUpon
  • BlinkList
  • RSS
  • Twitter
  • Tumblr
  • Reddit
  • Simpy
  • Mixx
  • Technorati
فیلم
،

دوچرخه سبز


green-bike گاهی اوقات تظاهر به سبز بودن محیط‌زیست را پاک می‌کند! این جمله را کسی بجز تجربه نمی‌تواند اثبات کند. دوچرخه بدون آلودگی و برای محیط پاک محسوب می‌شود ولی استفاده از دوچرخه‌های سبز علاوه بر پاک کردن محیط بر روی افکار مردم نیز تاثیر مثبت دارد. تصور کنید وقتی با این دوچرخه از خیابانی که کیپ‌تاکیپ مجموعه‌ای از ماشین‌های آخرین مدل ایستاده‌اند رد می‌شوید کسانی که در ترافیک گیر افتاده‌اند با دیدن شما چه فکر می‌کنند؟ آیا آرزو نخواهند کرد که جای شما بودند؟ آنها به زیبایی و شکیل بودن وسیله نقلیه‌شان وابستگی دارند و چه بسا وقتی دوچرخه زیبا و خوش رنگی همانند این دوچرخه سبز را می‌بینند شاید بیشتر به خرید آن راغب شوند. رنگ سبز ٬ طرح آیرودینامیک ٬ محفوظ ماندن تسمه و ترمز‌ها در زیر بدنه بر زیبایی این دوچرخه افزوده‌ست.

  • email
  • Digg
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Google Bookmarks
  • StumbleUpon
  • BlinkList
  • RSS
  • Twitter
  • Tumblr
  • Reddit
  • Simpy
  • Mixx
  • Technorati
گجت
،