
خواب یا خاب
سیناک ۲۸م آبان ۱۳۸۷ 154 بازدید نظر (۶)
چهارشنبهای که گذشت صالح یکی از دوستان دانشگاه قدیم با بنده تماس گرفت که مثل همیشه با اکیپ کوچکمان سری به طبیعت نیمهبکر بزنیم و هوایی تازه کنیم بنده نیز دعوت ایشان را اجابت کرده و به دیگر همیاران زنگی زدم٬ متاسفانه فقط رضا در تهران بود و دیگر دوستان در دسترس نبودند٬ قبلاً درباره رضا و اتفاق ناگواری که براش افتاده بود در اینجا گفته بودم٬ خوشبختانه حالش بهتر شده و راه رفتنش طبیعیتر. سرتان را درد نآورم قرار شد صالح که ماشین دارد ما را در ایستگاه مترو گلشهر رأس ساعت ۸ ملاقات کند تا با هم به پشت سد کرج عزیمت کنیم. بنده به دلیل بد قولیهای مکرر و خراب شدن سابقهام در بین دوستان ساعت تلفن همراهم را بر روی ساعت ۵ تنظیم کردم ولی نمیدانم چرا ناخودآگاه رأس ساعت ۴ از خواب بیدار شدم٬ گفتم فرصت غنیمتیست تا این یکساعت را درکنار دنیای مجازی بگذرانیم٬ نشان به آن نشان که آن یکساعت شد یکساعتُچهلُپنجدقیقه و خواب آلودگی عمیق تمام وجودم را فرا گرفت. تابه اینجا را داشته باشید تا خوابی را که در بین چرت صبحگاهیام دیدم را برایتان تعریف کنم.
خواب دیدم که دو کودک دوقلوی حدوداً یک ساله یکی خواب و دیگری در حال غلت زدن در رختخواب درحال بازیست٬ به طرف کودک بیدار رفتم و ازش پرسیدم که چرا نمیخسبی او گفت که نمیخواهد درس بخواند! کمی با خود اندیشیدم که آیا جواب کودک میتواند جواب سوال بنده باشد یا خیر که آن کودک خواب٬ بیدار شد ولی برایم چیزی مشکوک آمد. کله صالح بر روی تن کودک بود٬ او گفت سینا پاشو دیگه دیر شد! نگاهی به کودک دیگر انداختم و دیدم کله رضا هم بر روی بدن کودک است٬ یکه خوردم که بناگاه از خواب بیدار شدم ولی نه از روی تعجب یا ترس بلکه بخاطر صدای زنگ اساماسام که نوشته بود: بشتابید٬ سیمکارت ۰۹۱۲ با قیمت ۲۸۸ هزار تومان. در حال خواندن اساماس بودم که یادم افتاد با دوستان قرار دارم و ساعت هم ۷:۳۰ بود و بموقع به قرار نمیرسم. بله برای چندمین بار دوستان را سر قرار کاشتم و این عادت بدم را حتی با تنظیم زنگ تلفن همراهم هم نتوانستم ترک کنم دیگر چه برسد به تلهپاتی صالح و رضا که در خوابم برای چند ثانیه بصورت کارتونی ظاهر شدند! عکسهایی از سفر نیمروزمان را در ادامه مطلب گذاشتهام.
درباره قالب جدید: عکسی که بنده بعنوان معرفی فیدخوان در سمت راست وبلاگ قرار دادهام در حقیقت فهرستی از امکانات تارنماست که شامل وبلاگ٬ تماس٬ فرندفید٬ گودر است و تصویر معرف فیدخوان مبین جمله ابداعی بنده یعنی «بفرما فیدزا» با ترجمه عامیانه «بفرمایید پیتزا» و ترجمه وبی «تمنا میکنم از طریق فید مرا دنبال کنید»، در ضمن شنیدن نظرتان درباره قالب جدید وبلاگ بسی مایه مسرت است. شاد باشید
عمومی
مشترک فید این وبلاگ شوید تا همیشه از آخرین مطالب سیناک باخبر باشید. همچنین میتوانید با ثبت ایمیل خود در قسمت پایین، اخبار و برنامهها را در ایمیل خود دریافت نمایید.
۶ پاسخ به ” خواب یا خاب“
نظر دهید

زلزله تهران + ماهی
زلزله تهران به تاریخ ۱۳۸۸/۷/۲۵ : تقریبا پانزده دقیقه قبل از وقوع زلزله داشتم به ماهیم غذا میدادم که دیدم خیلی بیتابی میکنه و خودش رو به شیشه آکواریوم میزنه و غذاش رو هم نخورد ، «همانطور که میدانید سیچلاید ها فوقالعاده در غذا خوردن حریص هستند. حتی شهرت دارند که گاهی اونقدر غذا میخورند که شکمشون باد میکنه و میمیرند» تعجب کرده بودم که چرا ماهیم غذا نمیخوره. حال که زمین لرزه اومده فهمیدم که ماهیم زمینلرزه رو پیش بینی کرده بود.
جالب اینجاست که وقتی زمین لرزه اومد من پای کامپیوتر بودم و داشتم یه سایت طراحی میکردم و فکر کردم زمین لرزه در جهت عمودی اتفاق افتاده ولی از چند نفر شنیدم که افقی بوده. و جالبتر اینکه الان به این نتیجه رسیدم که از اون ماهی کمترم. اون ۱۵ دقیقه قبل فهمیده بود که میخواد زمین لرزه بیاد ولی بنده حتی جهت اون رو وقتی اتفاق افتاد تشخیص ندادم!
به گزارش خبرگزاری فارس زمینلرزه ۴ ریشتر بوده و شرق تهران و شمال پاکدشت رو لرزونده.
نظر (۸)




چه خواب عجیب و ترسناکی بود!
عکس ها خیلی قشنگند. دل آدم را حسابی آب می اندازند. دست تان درد نکنه.
قالب نو مبارک!
این یکی از بهترین قالب های وردپرسه. امکاناتش خیلی خوب و مرتبه.
خیلی ممنونم که به من اجازه دادید تا نظرم را بگویم.
عکس فیدریدرتان خیلی عالیه! خیلی خوش به حالتان.
راستش من هم از معلم های خودم پرسیده ام و هم از استادهای قدیمی پدرم. برای همین از تارنگار استفاده می کنم. بیشتر سایت های ادبی بزرگ و مهم از تارنگار برای وبلاگ و تارنما برای سایت استفاده می کنند. من خیلی درباره اش توی نت گشته ام. ولی یکی از بهترین مطالبی که تا حالا خوانده ام این است:
http://persianlanguage.ir/articles/id=23/
خب همه نمی دانیم بالاخره باید چی کار کرد که. فرهنگستان کاری نمی کنه.
از پیام های تان و مهربانی های تان خیلی ممنونم.
گُل + گُل + گُل
(راستی! من همیشه فکر می کردم شما دبیرستان هستین!)
عنوان “خواب یا خاب”
جالب و متنوع بود!
اول از خاطرت بگم
خاطر جالب بود این از حس مسئولیت پذیریت “نشئت” می گیره امیدوارم که خوش گذشته باشه منم همین طورم همیشه دیر بلند می شم تا لنگه ظهر می خوابم
قشم الان دیگه تو سد ها آبی نیست بجز دو سه تا فقط زمستون بارون می یاد به ندرت در فصول دیگه بارانی بباره
عکس های رو کجا آپلود کردی چرا از وردپرس استفاده نکردی
دوم فید
خیلی جالب بود تصویر بسیاری زیبایی هستش هم به کیک شبیه هم به پیتزا امکانات هم خیلی ماهرانه به کار بردی
من قبل نمی دونستم که چه طور از یک تصویر به چند جا لینک داده می شه تا چند وقت پیش متوجه شدم که این جوری نیست از چند تصویر در کنار هم استفاده می کنند
خیلی خوش حال شدم که دوباره برکشتی
موفق باشی
سلام خوبید آقا سینا؟
بله لینک انجام شد.
خوش گذشت ؟
برای منم همچین چیزی پیش اومده.یک بار با یکی از دوستانم قرار داشتم و لالا بودم،که یکهو صدای بلند دوستم رو شنیدم که بهم گفت … پاشو ،صدا خیلی عجیب بود.انگار اونو جائی در ورای خواب میشنیدم.به سرعت پریدم و بیدار شدم و رفتم و به دوستم اینو گفتم و اونم دلیلی نداشت برای این صدای عجیب
این برچسب ها رو بذاری آخر ستون بهتر میشه خیلی بی نظم تو چش میزنه
آخرین نظر ها رو هم قبل از برچسب ها در پایین همه قرار بده
با تصویر فید کلی عشق کردم.انگار کیک تعارف میکنی
راستی ممنون میشم لینکمو اصلاحش کنی
امیدوارم خوش گذشته باشه.
خاطره جالبی بود